
دکتر آفوا کوپر آفریقایی کانادایی که تبارش به جزایر کاریب می رسد . دارای دکترای تاریخ از دانشگاه تورنتو .فعال حقوق زنان و حقوق سیاه پوستان و از مهمترین جوایزی که در عرصه ادبیات دریافت کرده اند :
جایزه کاسادلاس در سال ۱۹۹۲ برای کتاب خاطراتی از بیان زبان است .او در حال حاضر در دانشگاه ریرسن جامعه شناسی تدریس میکند .
At the Centre
Today doves flew from my head
and my hair grew
the longing is gone from my body
and I'm filled with peace, perfect peace
No longer shall I speak of electrocuted poets
or the ones who inhaled gas until
they danced in the dizziness of death
But of brown women
who turn the soil with their hands
making vegetable gardens and tending fruit trees
Today I went into my storehouse
selected the choicest oil and annoint my body
wrapped myself in the rarest cloth
of a deep wine red
stood at my front gate
and words poured from my mouth in flaming chants
Today the craftsman has come
to make a design for me
of a woman sitting in deep repose
with doves flying from her head
He has made all the pieces and they fit
well together
I shall hang it at my window for all the world to see
در این میان
امروز فاخته ها از سرم پر کشیدند
موهایم سبز شد
اندامم پر از اشتیاق
پر از صلح، پر از آرامش
حرف را باید کوتاه کرد و از شعرهایی گفت که
برق انها را کشته است
ویا کسی که گاز را نفس کشید
هنوزسرهایشان از مرگ گیج می خورند و میرقصند
بجز زنی سوخته و برشته شده
کسی که باز می گرداند دستهایشان را به خاک
می رویاند سبزی باغ و درختان میوه را
امروز به انبار خانه رفتم
خود را به روغنی آغشته کردم
و پارچه کمیابی را آغشته به شرابی قرمز
به دورم پیچاندم
مقابل در گاه ایستادم
واژه باران ها چون سرودی از دهانم شعله کشیدند
امروز هنرمندی آمد
و طرحی از من برداشت
طرحی از زنی نشسته و آرمیده
که فاخته ها از سرش پرواز می کنند
او تکه ها را کنار هم گذاشت
شعری ساخت
باید از پنجره بیاویزمش تا جهان را ببینم

آنا میچلز شاعر و رمان نویس معاصر کانادا ،او در 15 آپریل ، سال 1958
در شهر ترنتو بدنیا آمد.
نخستین رمان او بنام <تکه فنا شده> از اثر های موفق او بشمار می رود که
نمونه بارز کاوش در تاثیر عشق و ایمان در تغییر کشتار های جمعی است . که
جزء پرفروش ترین کتابهای کانادا است و نیز در 19 کشور جهان به فروش رسیده
و چندین جایزه کشوری و بین المللی و نیز مدال طلای دنیای ادبیات را از آن
خود کرده است .
او همچنین دو مجموعه شعر به نام های : به وزن پرتقال (1986)و تالاب مین
(1991) دارد .کتاب به وزن پرتقال، جایزه بهترین کتاب سال کشور کانادا و
کتاب تالاب مین، جایزه بهترین نویسنده کانادا و نیز جایزه ادبی تریلیوم
را از آن خود کرد و همچنین خانم میچلز جایزه ای را هم از فرماندار دریافت
کردند.
کتابهای خانم میچلز شاید از نظر تعداد کم باشد اما در چندین کشور به چاپ
و ترچمه رسیده است از جمله: آمریکا ، انگلیس، آلمان،دانمارک، ایتالیا،
فرانسه، برزیل، سودان هلند، اسپانیا و ژاپن به چاپ رسیده است .
از مشخصه های نوشته های ایشان می توان به زبان لطیف منحصر بفرد و همچنین
قلم قدرتمند و بی نقص او اشاره کرد بطوری که اگر شعر ها و نوشته های
ایشان را بدون اسم و امضا بخوانیم بی تردید تشخیص می دهیم که مولف اثر
خانم آنا میچلز است.
شعر زیر از کتاب به وزن پرتقال انتخاب شده است .
(قسمت مشخص شده شعر در دوماهنامه ادبی شوکران به دلایل ... چاپ نشده است )
PHANTOM LIMBS
So much of the city
is our bodies. Places in us
old light still slants through to.
Places that no longer exist but are full of feeling,
like phantom limbs.
Even the city carries ruins in its heart.
Longs to be touched in places
only it remembers.
Through the yellow hooves
of the ginkgo, parchment light;
in that apartment where I first
touched your shoulders under your sweater,
that October afternoon you left keys
where we slept summer's hottest nights,
on grass so cold it felt wet.
Behind us, freight trains crossed the city,
a steel banner, a noisy wall.
Now the hollow diad !
floats behind glass
in office towers also haunted
by our voices.
Few buildings, few lives
are built so well
even their ruins are beautiful.
But we loved the abandoned distillery:
stone floors cracking under empty vats,
wooden floors half rotted into dirt;
stairs leading nowhere; high rooms
run through with swords of dusty light.
A place the rain still loved, its silver paint
on rusted things that had stopped moving it seemed, for us.
Closed rooms open only to weather,
pungent with soot and molasses,
scent-stung. A place
where everything too big to take apart
had been left behind
بالهای خیال
در این شهر بدن های زیادی از ما بجا مانده
نوری کهنه با شیبی از میانمان می گذرد
این مکان زیستگاه قدیمی نیست
اما پر از احساس است
شبیه دست و پای خیال
حمل و نقل های هموار
قلب این شهر را ویران کرده
تنها به خاطر بیاور ،
چه جاهای طولانی که لمس نمی کنند
از میان رد گامهای زرد بومیان دور
نسخه خطی روشنی در آن آپارتمان است
جایی که برای نخستین بار
شانه ات را از زیر پیراهنت لمس کردم
تابستان گرم آن شب را خوابیدیم
جایی روی چمن های سبز
و احساس رطوبتی در پشتمان
قطار های مستقیم روبروی شهر
علم پولادین و حصار پر سر و صدا
در این لحظه مرگی پوچ!
شناور پشت بر شیشه اداره ایست
که چون قلعه ای پر رفت و آمد از صدا های ماست
ساختمانهای اندک و زندگی های ناچیز
ساختمان های مناسب
آنقدر مناسب که خرابه آنها هم زیباست
اما ما عشقمان را در کارخانه ها رها کردیم
جایی در طبقه های سنگی تصفیه نفت
در خمره های پوچ
جایی در طبقه های چوبی پوسیده و لجن مال
پله ها به استقبال جایی نمی روند
و گرد و غبار نور چون شمشیری ست
که سراسر اتاق ها را می دود
اینجا باران بی صدا عاشق است
باران نقره فام
بر وسایل زنگ زده از حرکت می ایستد
درها بسته
و تنها برای هوا بازند
دود تندی و شهد پر هیجانی
از رایحه های دلپزیر ...
جایی آن عقب تر ها
همه چیز مجزا و وسیع زندگی می کنند.
درج کامل در سایت ادبی پیاده رو :http://www.piadero.ir/EdameMatlab/up2/Anne.htm

خانم جین اورگارت رمان نوس و شاعر معاصر و محبوب کانادا در نزدیکی گرانتن از ناحیه های کوچک و شمالی آنتاریا بدنیا آمد. و پس از گذراندن دوران کودکی به ترنتو رفت و نوجوانی و جوانی خود را در آنجا سپری کرد او در ضمینه شعر سه کتاب به نامهای : قدم زدن در باغ خیال تو ، بی قراری کاذب و شاخه گلی برای بانو و در ضمینه رمان چهار کتاب به نام های : گرداب، تغییر آسمان ، دور افتاده و زیر نقاشی را به چاپ رسانده است . کتاب های او به چندین زبان زنده دنیا و در چندین کشور از جمله: هلند،فرانسه ، آلمان ، استرالیا ، امریکا و مجموعه کشور های اسکاندیناوی به چاپ رسیده است .خانم اورگارت جایزه هایی را از آن خود کرده است از جمله:
جایزه میلر لیور فرانسه را در سال 1992و کتاب برگزیده سال کانادا برای رمان گرداب در همان سال
جایزه ادبی تریلوم در سال 1994 و در همان سال به عنوان نویسنده برگزیده زن کانادا جایزه ای را از مقامات کشور نصیب خود کرد. جایزه دنیای ادبیات در سال 1996 برای رمان دور افتاده کسب کرد .جایزه کتاب سال برای رمان زیر نقاشی با آنکه با انتقاد های شدیدی روبرو شده بود را در سال 1997 کسب کرد. کتاب های او درچنیدن بار در لیست پرفروش ترین کتابها قرار گرفت و جالب است بدانیدکتاب دور افتاده او 132 هفته در لیست پرفروش ترین کتابهای کانادا قرارداشت
در سال 1997 دانشگاه اتاوا و دانشگاه فلاند برای این شاعر محبوب مراسم بزرگداشت برگزار کردنند او در شعر نگاه بکری دارد و از عناصر به شیوای سخن می گوید و طبیعت در شعر های او جایگاهی ویژه دارند شعری که پیش رو دارید:
از کتاب شاخه گلی از بانو انتخاب شده است ( چا پ در هفته نامه هنر مند )
shadow
The sun decides to
enter from the garden
moving on the carpet
he touches all your furniture
crawls under your closet door
investigates your wardrobe
moves his arm across
your memories
substituting light
heat and silence
he erases last year's
conversations with the stars
changes the contents of your mirrors
invents an alternative
palette for your crystal
scrapes his nails across brocade
revealing tangled threads
like contours on a map
he polished your tables
his brilliance clings to cutlery
till spoons become large
bright incisions
all across the grain
a weight of gold and heat
he stops burning
at the flesh of your neck
you are
the only shadow in the room
سایه
خورشید می خواهد
از باغ طلوع کند
می لغزد روی قالی
سرتاسر وسایلت را لمس کند
می خزد زیر کمد دیواریت
جا رختی ات را وارسی کند
بازویش در خاطراتت پیچ می خورد
جانشین نور گرما و خاموشی است
آخرین سال زندگی اش را پاک می کند
گفت و گویش با ستاره ها
محتویات آیینه ات را عوض می کند
پی در پی می سازد
جعبه رنگ های کریستالی
ناخن هاش ـ زری اندامت را ـ می خراشد
شیارهای پیچ در پیچ
مثل خطهای یک ترسیم
میزت را صیقل می دهد
درخشندگی در صدای بهم خوردن چنگالها برق می زند
تا قاشق ها لبریز شوند
از آفتاب برش خورده
بر سرتاسر دانه ها
باری از طلا و گرما
می ایستد می سوزد
فرو می رود در گردنت
تو تنها سایه ای هستی در اتاق
لینو باگیر کانادایی مردی که عاشقانه های زیبایی دارد
WET DREAM
I dreamed last night
I kissed her lips
and she became taut
her mouth became tight
and with steps shy and measured ...
more beautiful than ever
she walked back ou t
into the rain and left me drenched but
hoping she'd kiss my lips
in her limpid, illicit dreams at night
رویای بارانی
دیشب در رویایی
بوسه ای بر لبانش زدم
محکم در آغوشش کشیدم
آنقدر محکمُ که لبانش را بست
با هر قدم صورتش سرخ تر
و با هر خجالت زیبا تر می شد
او رفت
تا باران را بی حضور من قدم زند
اما خیس بارانم کرد
در آرزوی بوسیدن لبهام از زلالی او
بی آنکه بدانم رویای شبانه ممنوع است

